آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

428

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

از اندازه لشكر شهريار * كم آمد ز دينار سيصد هزار بيامد بر شاه موبد چو گرد * بگنج آنچه بود از درم ياد كرد به دو گفت از يدر دو اسبه برو * گزين كن يكى نام بردار تو ز بازارگانان و دهقان شهر * كسى را كجا بايد از نام بهر ز بهر سپاه اين درم وام خواه * به زودى بفرمايد از گنج شاه بيامد فرستاده خوش سخن * كه نو بد بسال و به دانش كهن درم خواست وام از پى شهريار * برو انجمن شد بسى مايه‌دار يكى كفشگر بود موزه‌فروش * بگفتار او پهن بگشاد گوش درم چند بايد به دو گفت مرد * دلاور شمار درم ياد كرد چنين گفت كاى پرخرد مايه‌دار * چهل مر درم هرمرى صد هزار بياورد كپان و سنگ و درم * نبد هيچ دفتر به كار و قلم به دو كفشگر گفت كاين من دهم * سپاسى ز گنجور بر سر نهم چو بازارگان را درم سخته شد * فرستاده از كار پر دخته شد به دو كفشگر گفت كاى خوب چهر * نرنجى به گويى به بوذر جمهر كه اندر زمانه مرا كودكيست * كه بازار او بر لم خوار نيست بگويى مگر شهريار جهان * مرا شاد كرداند اندر نهان كه او را سپارم بفرهنگيان * كه دارد سرمايه و هنك آن فرستاده گفت اين ندارم برنج * كه كوتاه كردى مرا راه گنج بيامد بر شاه بوذر جمهر * بر آن خواسته شاد بگشاد چهر بشاه جهان گفت بوذر جمهر * كه ايشاه نيك اختر خوب چهر يكى آرزو كرد موزه‌فروش * اگر شاه دارد به گفتار گوش فرستاده گفتا كه اينمرد گفت * كه شاه جهان با خرد باد جفت يكى پور دارم رسيده بجاى * بفرهنگ جويد همى رهنماى اگر شاه باشد بدين دستگير * كه اين پاك فرزند گردد دبير